|
زین آتش نهفته که درسینه من است & خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
|
هوای مدینه امروز ، چقدر دلگیر است
مـــیــان کوچه ، مادرم زمین گیر است
...............
کبودی بازوی دختر پیغمبر
چقدر شبیه ی جای غلاف شمشیر است
...............
مادر ما که جوان بود خدایا ،ولی
چه رفته بر سر او، که این چنین پیر است
...............
در خانه آتش گرفته است و وای
که چقدر این لحظه ها نفس گیر است
...............
میان در و دیوار، چه رفت بر فاطمه
چه شد ،که اولین شهیده غدیر است
...............
حسن جان دست مادر را بگیر محکم ،کآخر
نمی داند به منزل، از کدامین سو مسیر است
...............
خلافت را گرفتید مگر بس نبود؟
چرا به دست های علی زنجیر است
...............
علی به زیر دست و پا افتاده است ببین
شرم بر این مردم ، که سر ها همه زیر است
...............
نه مدینه ، تو را خواب برده است
که گوش های تو از حرف حق ،سیر است
...............
چه شد علی که دیدی و دم نزدی؟؟
که سکوتت ،استخوان گلو گیر است
...............
"مجتبی میرزائی"
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------