زین آتش نهفته که درسینه من است      &  خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
این حساسیت فصلی عجب چیز بدی هست 

خارش چشم و بینی و حلق یعنی پوست می‌کنه ها

دیگه امروز رفتم آمپول زدم 

 

 

+ تــاریـخ یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 20:53 به قـلـم امید(مجتبی) |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه بعد از اداره با سه نفر از همکارا رفتیم یکی از روستا های اطراف ..باغ یکی شون که یه هوایی عوض کنیم.

نزدیک سی سال هست که موسیقی کار می‌کنه و هر سازی رو‌ که بگی استاد هست.

منم که عاشق موسیقی سنتی و شعر و آواز.

حسابی برامون تار و نی زد ..اونم تصنیف های دوست داشتنی ...

 

تا آخر شب اونجا بودیم .. خیلی خیلی خوش گذشت 

 

با این که بی‌نهایت موسیقی سنتی دوست دارم ولی هیچ وقت طرف یاد گرفتنش نرفتم 

 

حتی الان که موقعیت خوبی دارم.و یه استاد خوب همکارم هست 

 

تنبلی که میکن اینه

 

+ تــاریـخ پنجشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 13:42 به قـلـم امید(مجتبی) |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعد از یه مدت که اوج وبلاگ نویسی بود یه دوره خیلی از دوستان از وب نویسی رفتن

منم تو دوره خدمت سربازی و بی پولی و مریضی بابا و .. بودم که یواش یواش انگیزه نوشتن رو کم کرد 

تا دوره واتس اپ رسید 

یکی از هم خدمتی ها منو تو یه گروه وانس اپ اد کرد 

گروهی که جای وبلاگ رو یه جور گرفت ..دورهمی صمیمی گروه 30نفره که یواش یواش به زیر ده نفر رسید 

گروه که مخصوصا بعد خدمت خیلی از وقت ام رو پر می کرد 

گروه مون همون جور که گفتم ده نفر کمتر شده بود 

من و دو تا هم خدمتی و چند نفر دیگه که همسر شون هم به گروه اضافه شدن

 

تا این که استخدام شدم و یه چیز خیلی جالب رو فهمیدم

 

همگروه های کهنزدیک سه سال هم گروه بودیم همکارامون بودن ..قبلش نمی دونستم کارشون چی هست 

و جالب تر این که با یکی شون تو یه شعبه و یه واحد و یه اتاق هم کار شدم 

 

و تا امروز که باهم همکار و همگروه هستیم 

 

رفت و آمد خانوادگی داریم و هرزگاهی مسافرت هم میریم.

مثل همین دیروز که رفتیم یکی از روستا های اطراف 

 

نکته 

با همه خوب باشیم شاید فردا یا هم همراه شدیم 

+ تــاریـخ شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 18:27 به قـلـم امید(مجتبی) |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بلاخره یه نیرو به ما دادن 

یکی از همکارای که اول استخدام باهاشون همکار بودم 

 

یه خانم که 23 سال سابقه داره 

 

ازش یه قسمت از کارها رو یاد گرفته بودم 

 

تو این 15ماه یه مسافرت خوب نرفتم 

 

کربلا هم بودم تلفنی و تلگرامی کارهای اداره رو انجام می دادم.

هر چند تو همون شش روز هم اشتباه بد کردن

 

الیته الانم فقط یه قسمت کوچک از کارهام رو تحویل اش دادم 

 

 

خداییش باید کار ما رو جز سختی کار بزارن

+ تــاریـخ جمعه دوازدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 22:43 به قـلـم امید(مجتبی) |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلم پر از اندوه و غضه و غم است
کاخر مگر داغ فراق تو کم است
همچو "الف" ایستاده بودم در کنار تو
بعد از تو همچو "دال" قامتم خم است
بعد از تو صفحه تقویم ورق نخورد
هر ثانیه چشم های من پر از نم است
بعد از تو کوچه ها همه دلتنگ شدند
بعد ازتو شهر پر از اندوه و ماتم است
بعد تو ماه و ستاره خاموش شدند
اخر که خورشید آسمان کم است
بهشت زیر پای مادران است ولی
دیدم خدا را به نگاهت مجسم است
به یاد آخرین نگاه دلم خون شود
واژها عاجز از تفسیر حالم است

 

 

 

پنج سال از نبودنت گذشت 

 

کاش این روزا بودی 

+ تــاریـخ سه شنبه دوم مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 22:2 به قـلـم امید(مجتبی) |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------